یه شیرین کاری کوچولو
پسر عسلم که الان خوابیدی امروز یه شیرین کاری کردی که خواستم بنویسم یادم نره شما
پنکیک مامان رو دور از چشمم برداشتی و شکوندی و ریختی رو فرش و می خواستی که با
دستات طبق عادتتون البته پخشکنی که مامان سر رسید و دعوات کرد
بعدشم مامان جارو برقی کرد اونجا رو و رفت لباس های شسته شده رو تو بالکن پهن کنه سبد
لباس ها رو برد جلوی در بالکن و داشت رخت آویز رو سر هم میکرد که یکی گفت بیا نگاه کردم دیدم
شما یکی از لباسها رو برداشتی و میخوای بدی من پهن کنم و به جای بگیر میگی بیا فدات بشه
مامان، پسر کاری من ،لباسها رو بهم میدادی تا من پهن کنم .عزیزم کمرت درد نگیره؟
موشموشک من اینم بگم که اگه یه کم دیرتر ازت میگرفتم لطف میکردی و مینداختیشون روزمین فکر
میکنم میخواستی کار اشتباهت رو جبران کنی مامان بخشیدت . بوس
آشتی 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه شیرین کاری کوچولو
